...پست مربوط به مدرنیسم حرف یک واکنش است، از 1910 (میلادی) به تدریج طلایه های واماندگی و ناتوانی علوم انسانی غربی پدیدار گشت که علم با همۀ پیشرفت هایش از مدیریت انسان و مدیریت جامعۀ جهانی عاجز است؛ دو جنگ جهانی رخ داد؛ سلاح اتمی نیز به کار گرفته شد. واکنش و انفعال در برابر این واقعیت، سرانجام به پوپریسم رسید.
ریشۀ کهن این واکنش: علوم انسانی غربی از آغاز در همان رنسانس، ماهیت منفعل داشت؛ انفعال در برابر تعبّدیات کلیسا که با فکر انسان به طور تعبدی برخورد می کرد که روش و متدش بشنو و بپذیر بود؛ فاقد هر نوع تبیین و توضیح. مسیحیت آن روز یک آئین همه بُعدی بود که همۀ کلیات و جزئیات زندگی انسان را تعیین می کرد بدون کوچکترین تبیین، تنها یک جمله داشت: خدا گفته، یا عیسی گفته پس باید بپذیری.
جامعۀ غربی به شدت تشنۀ چون و چرا بود؛ اندیشه دیگر تحمل تعبدگرائی را نداشت که رنسانس آمد؛ دیوارهای زندان تعبد فرو ریخت، این زندانی آزاد شده مانند سیلی که سد را شکسته باشد طوفانی به راه انداخت با همۀ خاصیت افراط و تفریطی طوفان. به حدی که توصیفات نیز به عنوان تبیینات و تحلیل علمی، شناخته شد. و انسان تعریف شد: حیوان برتر.[1]
در انسان شناسی و علوم انسانی، بومیان وحشی فلان جزیرۀ دور افتاده به عنوان انسان اصیل شناخته شد، داروینیسم فرهنگی و فرویدیسم از آن متولد گشت. زیرا باید به سرعت و به زودی جای خالی تعبدیات کلیسا پر می شد.
در اثر تعریف نادرست از انسان و غفلت از روح فطرت، علوم انسانی غربی از آغاز مضطرب بود و هست، خود را به این دیواره و آن دیواره می کوبید و می کوبد که امروز سرانجامش پست مربوط به مدرنیسم حرف گشته است.
اما آنچه برای ما مهم و حیاتی است این است که پژوهشگران و دانشمندان ما باید خودشان را از فضای انفعالی غربی خارج کنند. زیرا اسلام یک دین تعبدی نیست؛ بل اسلام هر باور بدون تبیین را مردود و باطل می داند، آن همه آیه های قرآن دربارۀ عقل و فکر، و آنهمه آیه ها در نکوهش پذیرش تعبدی که در قرآن آمده. در نظر اسلام نکوهیده ترین و منفورترین سخن همان بشنو و بپذیر است.
در اسلام جائی برای پذیرش تعبدی نیست، دربارۀ همه چیز به اندیشه، علم و شناخت دعوت می کند. علاوه بر قرآن، نهج البلاغۀ اسلام سرتاسر تبیین است؛ تبیین جهان و انسان. و همچنین است احادیث دیگر شخصیت های اهل بیت (علیهم السلام)، حتی همین عبارت علیه السلام که من همیشه به دنبال عنوان اهل بیت می آورم.
اسلام فقط در مورد فقه تعبدگرا است آنهم اولاً بیشتر در بخش عبادات، و ثانیاً تعبدی است که پشتوانۀ علمی تبیینی دارد، در دیگر علوم انسانی و نیز علوم تجربی، از تعبد متنفر و بیزار است.
اسلام و مبانی مدیریت، ص335-336
[1] رویکرد رنسانس ابتدا به سوی یونان باستان بود؛ حیوان برتر در حیوان ناطق که در تعریف یونانی بود، ریشه داشت.
برچسب:
نویسنده: رها پورعلی