عصر غیبت با وجود دولت: برخی از فقهاء معتقدند که تا ظهور امام زمان «عجل الله تعالی فرجه) هیچ دولتی مشروع نیست، خواه دولت شیعه باشد و خواه غیر شیعی. عدم موفقیت دولت های شیعی در تاریخ نیز زمینۀ ذهنی را بر این نظر مساعد کرده است. این عدم موفقیت ها در دو جهت بوده است:
1- دولت مستعجل بودند، و دیرپا نبودند.
2- عدم دوام حرکت شان در خط تشیع و عدالت شیعی، در دولت های نسبتاً دیرپا، مانند دولت طهماسب صفوی که پس از او به تدریج به استبداد محض سلطنتی منجر گشت.
اما برخی دیگر از فقهاء نه تنها دولت در عصر غیبت را مشروع می دانند، بل تأسیس آن را «تکلیف واجب» می دانند که در هر زمان ممکن باشد باید تأسیس شود. اینان می گویند: هیچ بابی از ابواب فقه، فارغ از عنصر اجرائی نیست، نه فقط ابواب حدود، قصاص، تجارت، قضاوت و....، بل ابواب طهارت، صلوة، صوم، زکات، خمس و... نیز فارغ از عنصر اجراء نیستند. و هر بابی از ابواب بدون اجراء یا ناقص می شود و یا کلاً لغو می گردد.
سید بن طاووس از این گروه است،[1] شهید اول، فقیه نامدار و کم نظیر، کتاب «لمعۀ دمشقیه» را در زندان دمشق برای مدیریت جامعه، برای سربداران نوشت و عملاً دولت آنان را تنفیذ کرد. محقق کرکی دولت طهماسب صفوی را تنفیذ کرد که کتیبه ای در بالای درب مدرسه طالبیّۀ تبریز، از آن تنفیذ، هنوز هم وجود دارد. همان زمان فاضل قطیفی بر او شوریده و رساله هائی در ردّ نظر او نوشت. محقق کرکی رسالۀ «قاطعة اللجاج فی حلّ الخراج» را در پاسخ او نوشت.
مخالفین تأسیس دولت در عصر غیبت، به حدیث هائی تکیه می کنند که موافقین تأسیس دولت آن ها را «حدیث اِخباری» می نامند و می گویند: این حدیث ها «اِخبار» هستند، فاقد عنصر «اِنشاء» هستند، یعنی این حدیث ها هیچ حکمی را انشاء نمی کنند؛ در مقام ایجاد تکلیف یا نفی تکلیف نیستند. و این حدیث ها دو گروه هستند:
گروه اول: حدیث هائی هستند که دربارۀ قیام های برخی از آل فاطمه (سلام الله علیها) که امام نبودند و با حضور امام ادعای امامت کردند، مانند یحیی بن زید، محمد بن عبدالله محض، برادر او ابراهیم، و.... که هر از گاهی شیعیان وصایتی در اطراف آنان جمع شده و قیامی را به راه می انداختند.[2] أئمّه می گفتند: تا قیام قائم ما هر کسی از ما (آل فاطمه علیها سلام) قیام کند به نتیجه نخواهد رسید.
این حدیث ها «اِخبار از سرنوشت آن قیام ها» است، نه محکوم کردن تأسیس دولت. و صد البته تأسیس دولت با حضور امام معصوم، انکار حق معصوم هم هست، اما این حدیث ها با صرف نظر از مشروعیت و نامشروعیت آن ها، خبر از عدم موفقیت آن ها می دهند.
گروه دوم: گروه دوم حدیث هائی هستند که صورت «کلّی» دارند؛ ظاهر بیان شان عام است و عصر غیبت و بدون حضور امام را نیز شامل می شود؛ و ظاهراً نشان می دهند که هیچ حکومتی قبل از ظهور موفق نخواهد شد.
طرفداران تأسیس دولت، در برابر این حدیث ها چند دلیل می آورند:
1- سند این حدیث ها «صحیح»- صحیح اصطلاحی- نیستند و دچار ضعف هستند.
2- معارض هستند با اصل «تکلیف».
3- معارض هستند با همۀ ابواب فقه که همه آن ها نیازمند «اجراء» هستند.
4- در عین حال «اِخبار» هستند و هیچ حکم تکلیفی را انشاء نمی کنند.
مثال برای اِخبار و انشاء: امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: «ذَلَ مَنْ لَيْسَ لَهُ سَفِيهٌ يَعْضُدُه»:[3] خوار می شود کسی که سفیه (یا سفیهانی) ندارد که یاری اش کنند.
آیا مرادش این است که بروید افراد سفیه را جمع کنید که قلچماق شما باشند-؟ مراد امام در این سخن بیان «واقعیت» است نه بیان «حقیقت»؛ هیچ حکم تکلیفی را بیان نمی کند. حدیث هائی که خبر از عدم توفیق مطلوب دولت پیش از ظهور می دهند، خبر از غیب، یا خبر بر اساس «انسان شناسی» و «جامعه شناسی» است و محورش واقعیت است، نه حقیقت، و نه تکلیف.
5- در مقابل این حدیث ها، حدیث یا حدیث های خاصی هستند که با بیان تأیید، خبر از قیام های محبوب امامان، می دهند و حتی در یکی از آن ها سرانجام یک قیام به ظهور منتهی می شود.[4]
اسلام و مبانی مدیریت،ص40--412
[1] او خود را ولی فقیه زمان خود می داند- الاقبال، ص 71، فصل اعمال مربوط به سیزدهم ربیع الاول.
[2] اینان همان هائی هستند که دکتر شریعتی که خود یک شیعۀ وصایتی بود با «راه سرخ تشیع» از آنان یاد می کند. و توجه ندارد که شیعۀ ولایتی فقط دو بار قیام کرده و آن قیام خونین کربلا و انقلاب اسلامی است.
[3] کشف الغمّه، ج 2 ص 113 ط بنی هاشمی.- بحار، ج 75 ص 159.
[4] غیبت نعمانی، ص 171، 182، باب ماجاء فی العلامات التی تکون قبل قیام القائم (عج).
برچسب:
نویسنده: رها پورعلی