ایرانیان به «قیام مربوط به جامعه حرف »، انقلاب می گویند، عرب ها به آن «ثوره» می گویند. قرآن آن را «زلزله اجتماعی» می نامد. در این گفتار مشکلی برای خودم ایجاد می کنم که به نظر خودم یک تکلیف است اما ممکن است برخی ها آن را تکلّف بدانند، و آن تفسیر سورۀ « مربوط به زلزال حرف » است که من آن را برخلاف نظر دیگران تفسیر می کنم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها(1) وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها(2) وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها(3) يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها(4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها(5) يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ(6) فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ(7) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.
ترجمۀ رایج: یک نمونه از ترجمه ها را می آورم: به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر- هنگامی که زمین شدیداً به لرزه در آید- و زمین بارهای سنگینش را خارج سازد- و انسان می گوید: زمین را چه می شود (که این گونه می لرزد)؟!- در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو می کند- چرا که پروردگارت به او وحی کرده است- در آن روز مردم بصورت گروه های پراکنده (از قبرها) خارج می شوند تا اعمال شان به آنها نشان داده شود- پس هر کس هموزن ذرّه ای کار خیر انجام دهد آن را می بیند- و هر کس هموزن ذرّه ای کار بد کرده آن را می بیند.
اشکال ها بر این تفسیر: 1- این تفسیر مبتنی است بر این که این مربوط به سوره حرف گزارشی از احوال قیامت است و مراسم محشر نیز در روی کرۀ زمین برپا خواهد شد. در حالی که مطابق آیه ها (بل مطابق چند مربوط به سوره حرف از مربوط به سوره حرف های مکی) کرۀ زمین در انفجار عظیم از بین خواهد رفت.
2- این بینش، منشأ انحرافات فکری برخی از متفکران نیز شده است؛ آن آقای فیلسوف ارسطوئی صدروی که برنامۀ هفتگی در تلوزیون دارد، در یکی از همان برنامه ها می گوید: محشر کجاست؟ کرۀ زمین که از بین خواهد رفت، پس محشر در قلب انسان است.
این جناب با این تفکر به «معاد»ی می رسد که نه جسمانی است و نه روحانی، بل یک معاد صرفاً خیالی می شود.
و نیز بر همین اساس آن مفسر نامدار که امروز الگوی طلاب جوان در تفسیر شده است دربارۀ جایگاه بهشت می گوید: انسانی که در نشئۀ مادی عنصری زندگی می کند بسیاری از داوری ها و انتظارات او هم صبغۀ عنصری و مادی دارد. او برای هر چیز، جا و مکان مادی تصور می کند و فرآیند همۀ امور را در راستای زمان و مکان طبیعی می نگرد. حال اگر از او پرسیده شود جای مسئلۀ 4=2+2 کجاست خواهد گفت....[1]
این جناب از معاد جسمانی که از مسلّمات مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است، عبور کرده، آنگاه از معاد روحانی منحرفان نیز فراتر رفته و به «معاد مفهومی» معتقد شده است؛ معادش یک مفهوم صرفاً ذهنی می گردد که وجود خارجی ندارد.[2]
3- کلمۀ « مربوط به زلزال حرف ها» می گوید: این زلزله، زلزلۀ موضعی نیست، بل زلزله ای است که کل کرۀ زمین را فرا می گیرد، پس مراد یک زلزله ای است که جهانی است. و چنین زلزلۀ طبیعی کرۀ زمین، پایان عمر آن است که متلاشی شده و از بین می رود و قرآن آن را «زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ» نامیده: «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ ءٌ عَظيم...... ».[3] و در آیه های متعدد به داغان شدن آن تصریح کرده است. اما مطابق تفسیر آقایان، محشر نیز در روی همین کرۀ زمین برپا می شود.
4- زمین اخبار خودش را بازگو می کند: «بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها»: گزارش می کند که پروردگارت به او وحی کرده است.
در ترجمه بالا آمده است: «چرا که پروردگارت به او وحی کرده است»، در حالی که «بـ» در «بانّ» حرف «تعدیه» است نه حرف «تعلیل»، تا معنی «چرا» را بدهد.
5- در کجای این سوره عبارت خروج از قبر، آمده؟ نه واژۀ قبر هست و نه واژۀ خروج، بل آنچه هست «صدور» است که معنی اش خواهد آمد.
6- در کجای این سوره سخن از «پراکنده» آمده؟
و اشکالات دیگر.
زلزلۀ اجتماعی: تفسیر این سوره به پایان عمر زمین و معاد، هرگز درست نمی شود، موضوع سخنش زلزلۀ اجتماعی جهانی است؛ تا آن تاریخ، همۀ انقلاب های اجتماعی، موضعی هستند اما این یکی جهانی خواهد بود که همۀ کرۀ زمین را فرا خواهد گرفت. به آیه ها توجه فرمائید:
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها: زمانی که زمین با زلزلۀ همه جائی و ویژۀ خود، لرزیده شود.
یعنی جامعۀ روی زمین متزلزل و دچار انقلاب گردد.
وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها: و خارج کند زمین وزنه های خودش را.
یعنی در آن زلزلۀ اجتماعی، شخصیت های بزرگی ظاهر می شوند که تا آن روز شناخته نبودند. اینان هم رهبران آن انقلاب خواهند بود و هم مدیران آن.
وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها: انسان ها از همدیگر می پرسند: چه شده بر جامعۀ روی زمین؟
يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها: آن روز سرتاسر زمین خبرهای خود را رد و بدل کرده و سرایش می کند.
یعنی مربوط به جامعه حرف پر از خبر شده، ومسئلۀ مهم روز، اخبار خواهد بود؛ انقلاب به کجا رسیده؟ کجا را فرا گرفته؟ چه حادثه هائی رخ داده؟ و...
بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها: به (محور) این که پروردگارت به آن وحی کرده است.
یعنی محور خبرها این است که این انقلاب، یک «انقلاب وحیی» و بر پایه نبوت و نبوت ها است.
پس؛ این انقلاب دو ویژگی دارد:
1- جهانی است.
2- وحیی است.
يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ: آن روز مردم به صورت گروه هائی صادر می شوند که (برنامه) عملی شان به آنان ارائه شود.
یعنی از هر منطقه و ناحیه ای گروه هائی به مرکز می روند تا از نزدیک برنامۀ مدیریتی منطقه شان را تحویل بگیرند.
صدور یعنی حرکت از جائی به جای دیگر. هرگز به «خروج از زیر زمین» صدور گفته نمی شود، تا معنی خروج از قبرها را معنی دهد.
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ: پس هر کس هموزن ذرّه ای عمل خیر داشته باشد، سزای آن را خواهد دید.
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ: و هر کس هموزن ذرّه ای عمل شر داشته باشد سزای آن را خواهد دید.
این دو آیه اصل «عدالت» را در جامعۀ واحد جهانی مهدوی (عجل الله تعالی فرجه) فراز می کنند که در آن مربوط به جامعه حرف حق هیچ کسی ضایع نمی شود؛ قدرها شناخته می شوند؛ صلاحیت ها برای همگان روشن شده و کارها به کاردان ها سپرده می شود؛ جائی برای پارتی بازی ها نمی ماند. فقط ایمان و تخصص معیار می گردد. و این ویژگی سوم آن انقلاب است.
تقدیر و تأویل: درست است؛ تفسیر بنده نیازمند یک «تأویل و تقدیر» است که کلمۀ «جامعه» را مقدر کرده و «ارض» را به معنی جامعۀ کل کرۀ زمین، معنی می کنم. اما تفسیر آقایان علاوه بر این که با اصل و اساس معاد سازگار نیست، نیازمند تأویل ها و تقدیرهای متعدد است:
1- تأویل صدور به خروج از زیر زمین.
2- تأویل وحی به وحیی که به کرۀ زمین یا به مواد، خاک، سنگ و آب کرۀ زمین، شده است. نه وحی به معنی دین، مکتب و نبوت.
3- تأویل اخبار به اخباری که زمین بی جان و بی زبان، آن ها را سرایش می کند. درست است اگر خداوند بخواهد زمین هم می تواند به سرایش اخبار بپردازد اما این برداشت نیازمند قرینه و قراینی است که این معنی را اثبات کند. والاّ نمی توان این گونه معنی کرد.
قضاوت در جامعۀ واحد جهانی: اصل مهم در این بحث این است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) به ظاهر حکم می کرد و می فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»:[4] من در میان شما بر اساس شهادت شاهدها و سوگندها داوری می کنم. اما امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) به باطن امور قضاوت خواهد کرد، جائی برای ریاکاری و استتار خیانت ها نخواهد بود. و این پیام حدیث های فراوان است دربارۀ جامعۀ پس از مربوط به ظهور حرف که دو آیه آخر به این اصل توجه می دهند: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ- وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» و اگر چنین نباشد و باز هم عرصه برای ریاکاری ها، پارتی بازی ها و استتارها، باز باشد چه فرقی میان جامعۀ امروز جهان با جامعۀ آن روز خواهد بود؟
مسئلۀ «منجی» که وعدۀ همۀ ادیان، و امروز مورد یقین قدرت های مستکبر شده و به شدت می کوشند که از مربوط به ظهور حرف موعود پیشگیری کنند، و نیز فلسفۀ وجودی این مسئله و فلسفه وجودی خود شخص منجی، غیر از برچیدن ریا و استتارها، و ادعاهای نامشروع، چیز دیگری نیست. و پیام «يَمْلَاءُ الارْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلًا كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» بدون حذف ریا کاری ها و استتارها، امکان عملی ندارد.
حدیث: موضوع سخن سورۀ مربوط به زلزال حرف است که مطابق تفسیر آقایان زلزلۀ معادی و زلزلۀ مادی کره زمین است، و مطابق تفسیر بنده، زلزلۀ اجتماعی جامعۀ جهانی است. اکنون ببینیم کدامیک از این دو تفسیر مورد تأیید احادیث هستند؟
در تفسیر «نور الثقلین» 20 حدیث دربارۀ این سوره آمده است، در هیچکدام از آن ها تعیین نشده که مراد از زلزله، زلزلۀ طبیعی است یا اجتماعی، برخی از آن ها به آیه «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ...» ناظر هستند، نه به این سوره. در برخی دیگر دربارۀ محاسبۀ محشر سخن آمده و دو آیه اخیر شاهد آورده شده که در محشر ذره ذرّۀ اعمال محاسبه خواهد شد. بدیهی است که مصداق اعلای این دو آیه محاسبات محشر خواهد بود. اما این «استشهاد» است که حدیث برای محاسبات محشر، این دو آیه را شاهد می آورد و نمی فرماید که مراد از این آیه ها فقط چگونگی محاسبات محشر است.
و دو حدیث از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده که می فرماید: این منم که آن روز به زمین خواهم گفت: چه شده است بر تو؟ و زمین خبرهایش را سرایش خواهد کرد. این حدیث ها تفسیر بنده را تأیید می کنند؛ مراد آن حضرت، فرزندش مهدی است نه شخص خودش. این تعبیر در حدیث های متعدد آمده است که امام کارهای ائمّه (علیهم السلام) را به خودش نسبت می دهد.
برخی ها این حدیث ها را به «رجعت» معنی می کنند. اما باید گفت: رجعت و سؤال قبر دو عقیده از عقاید مسلّم شیعه است، لیکن در کمّ و کیف این دو موضوع هیچ چیزی نمی دانیم و تفسیر هر حدیث به رجعت، بدون دلیل، نادرست است. مطابق این دو حدیث، مراد از «انسان» در آیه، امام است که بر وضعیت موجود جامعه اعتراض کرده و می گوید: چه شده بر تو؟ چرا چنین هستی؟ باید وضعیتت عوض شود. انقلاب را به راه می اندازد و همه جا پر از اخبار انقلاب می گردد.
پرسش: اگر خود امام زمان علیه السلام بر باطن امور حکومت و داوری خواهد کرد، استانداران، فرمانداران و دیگر مجریان امور که توان علمی او را ندارند چگونه به باطن امور حکم خواهند کرد؟
پاسخ این پرسش را حدیث داده است: «خداوند در زمان قیام قائم ما به سمع و بصر شیعیان ما، امکان برد بیشتری می دهد؛ قائم با آنان سخن می گوید و آنان می شنوند و به او نگاه می کنند بدون این که پیکی در میان او و آنان باشد».[5] عصر او عصر رایانه های پیشرفتۀ ریز و درشت خواهد بود و برنامه های اجرائی مدیران در سامانه ها حتی مورد به مورد مشخص خواهند بود. زمانی غرب زده های مدعی روشنفکری این باورهای شیعه را نمی پذیرفتند، اکنون علاوه بر حضور عینی رایانه ها، خود قدرت های مستکبر به آن باور دارند و در صدد پیشگیری از این جامعۀ جهانی مبتنی بر «عدالت»، هستند.
اسلام و مبانی مدیریت،ص424-430
[1] تفسیر موضوعی قرآن کریم؛ معاد در قرآن (ج 5) ص 242.
[2] برای مسئلۀ «جایگاه بهشت» رجوع کنید به کتاب «تبیین جهان و انسان» در سایت بینش نو www.binesheno.com
[3] آیۀ 1 سورۀ حج.
[4] کافی ج 7 ص 414.
[5] کافی (روضه) ص 201، ط دار الاضواء.
برچسب:
نویسنده: رها پورعلی