خرید بک لینک
واژۀ «عامّه» که [ در احادیث فراوانی استفاده شده]معنایش چیست؟
پاسخ: در ادبیات اهل بیت علیهم السلام- از روز رحلت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله- به اهل سنت «ناس» یا «عامّه» گفته شده است؛ در این ادبیات نه کلمه «سنّی» هست و نه «اهل سنت». این دو مربوط به اصطلاح حرف را مهدی سومین خلیفۀ عباسی، ایجاد کرد و مرادش از آن «سنت مردمی پیشین» بود نه سنّت پیامبر. و قبل از آن در هیچ متنی از متون، و در هیچ گفتمان شفاهی یا کتبی، نه از سنیان و نه از شیعیان، چنین مربوط به اصطلاح حرف ی نیامده است.[1]
عباسیان که مدعی خلافت بودند، برای مشروعیت ادعای شان یک «سلسلۀ وصایت» درست کرده بودند که: محمد حنفیه وصیّ امام حسین (علیه السلام) بود، پسرش ابو هاشم نیز وصیّ او، ابراهیم عباسی نیز وصیّ ابو هاشم، تا می رسید به عبدالله سفّاح.
قیام شیعیان مربوط به وصایتی حرف ِ[2] خراسان بزرگ، با شعار «الرّضی من آل محمد» به حرکت در آمد؛ یعنی پس از پیروزی، خلافت را به کسی از آل محمد خواهیم داد که مورد رضایت مان باشد. بنیانگذار این شعار، زید شهید بود. او که مدعی خلافت نبود بر اساس این شعار از پیروان و یارانش بیعت گرفت.
پس از مرگ منصور پسرش مهدی به خلافت رسید، او هر چه به عملکرد پدر و عمویش نگاه می کرد غیر از کشتار آل محمد چیزی نمی دید، آن همه خون ها که پدرش از آل فاطمه (علیها سلام) ریخته بود، نه جائی برای سلسلۀ وصایت شان باقی گذاشته بود و نه جائی برای شعار «الرّضی». ناچار برای خلافت و مشروعیت آن، سکوی دیگری تعیین کرد که: ما نیز بر اساس سنّت پیشینیان، خلیفه شده ایم؛ همان طور که ابوبکر، عمر و… با بیعت مردم خلیفه شدند خلافت ما نیز از بیعت مردم ناشی شده است. مرادش از «سنّت» سنّت مردم بود نه سنّت پیامبر (صلّی الله علیه و آله).
عباسیان پیش از این اعلامیۀ مهدی، خلافت همۀ خلفا از آغاز تا آخر امویان را باطل و نامشروع می دانستند غیر از خلافت علی (علیه السلام). اما با این اعلامیه همۀ آن ها را به رسمیت و مشروعیت شناختند.
مهدی با این کار با همگان آشتی کرد اما خیلی از خراسانیان که مربوط به شیعه حرف مربوط به وصایتی حرف بودند از او رنجیدند. قیام هائی در خراسان پدید آمد و به تدریج خلافت را تهدید می کرد که هارون ناچار به سوی خراسان لشکر کشید و در طوس درگذشت. مأمون که همراه پدر بود با تکیه بر این که مادرش ایرانی است[3] از نو شعار «الرّضی» را احیاء نمود و اعلام کرد که خلافت را به «الرّضی» واگذار خواهد کرد. برای این منظور از امام رضا (علیه السلام) دعوت کرد.
امام سفر به مرو را پذیرفت، اما پیشنهاد خلافت را رد کرد. مربوط به وصایتی حرف ان لقب «رضا» را دربارۀ امام به عنوان مصداق همان «رضیّ» می دانستند.

چرائی پذیرش امام: پس از شهادت امام کاظم علیه السلام، جریان «واقفیه» پیش آمد، اکثریت عمده ای از شیعیان در آن جریان قرار گرفتند و امامت او را نپذیرفتند؛ ب مربوط به اصطلاح حرف درب امامت بسته شد که باید از نو بازگشایی می گشت. امام با مسافرت به خراسان رودخانه ای از امامت به راه انداخت؛ در هر شهری چند روزی اقامت می کرد و فوارۀ علم و دانش را به حرکت در می آورد به طوری که مردمان سنّی او را به «عالم آل محمد» ملقب کردند. و امامت امام رضا علیه السلام، و تشیع ولایتی از نو احیاء شد.
اسلام و مبانی مدیریت ص 406-407


[1] شرح بیشتر در کتاب «نقدهای علامه طباطبائی بر علامه مجلسی» سایت بینش نو بينش نو
[2] مربوط به شیعه حرف در طول تاریخ دو جریان بود: شیعیان ولایتی، و شیعیان وصایتی. برای شرح بیشتر رجوع کنید به کتاب «مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی» در سایت بینش نو بينش نو
[3] مادر مأمون، از اسرای ترک و از مردم ساحل سیحون و آن سوی جیحون بود. نه ایرانی.

برچسب: نویسنده: رها پورعلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:12

صفحه بندی