خرید بک لینک

از قديم چيزي به عنوان روح يك مسأله در ميان جامعهها و محافل انديشه و علم مطرح بوده است. بررسي تاريخ نشان ميدهد كمتر كسي پيدا شده كه روح را انكار كند. اين قبيل افراد نيز روح را دستكم مانند «آهنگ در چنگ» پذيرفتهاند، و آنگاه متوجه اين حقيقت شدهاند كه در اين صورت نيز روح يك موجود ماندگار و از بين نرفتني است. زيرا از ديدگاه اين اصل كه «هيچ موجودي عدم و هيچ معدومي وجود نميگردد» ثابت شده است كه آهنگ نيز همچنان جاويد باقي ميماند.
مكتب افلاطوني به «وجود روحها قبل از آفرينش بدنها» معتقد بوده و هست. همه اديان نيز به اين اصل معتقدند ليكن اصل «تذكار» افلاطون را نميپذيرد.
زيرا اديان همه چيز را در مسير تكامل مي دانند. و مكتب ارسطو روحها را «جسمانية الحدوث و روحانية البقاء» ميداند. و نيز مكتبهاي پيرو «دكارتيسم» و «كانتيانيسم» نيز بر پاية وجود روح مبتني هستند.
به هر حال وجود و بقاي روح امروز از مسلمات علمي است به طوري كه تقريباً در رديف علوم تجربي قرار ميگيرد.
از نظر اسلام روح و همة مخلوقات و سرتاسر كائنات «جسمانية الحدوث» هستند. زيرا همه چيز از آن ماده كوچك كه در مرحلة «ايجاد» پديد آمده، آفريده شده است. و اين بدان معني نيست كه روحها پس از ساختمان بدن و جنين در رحم، از خود بدن نشأت مييابند.

... روحهايي هستند كه چند هزار سال پيش از اين، از بدنهاي مربوطةشان جدا شدهاند، روحهاي ديگري نيز تا پايان عمر كرة زمين از بدنها جدا خواهند شد و همچنين روحهايي در هنگام متلاشي شدن كره زمين به اين سرنوشت دچار خواهند شد. همگي مانند كاروانيان پشت سر هم در عالم برزخ قرار ميگيرند. برزخ يعني: حالتي ميان دو حالت، عالمي ميان دو عالم. و همچنان منتظر فرا رسيدن صور دوم خواهند بود.
البته آنان مانند افرادي كه در يك محل جمع شده و بيكار نشسته و منتظر باشند، نيستند و خود عالم برزخ يك عالم زيستي خاصي است. همچنان كه عالم جنين عالم ركود و ايستايي نيست، عالم برزخ عالم ركود و ايستايي نيست. هر كدام از اين عالمها مرحلهاي از هستي، بودن و شدن انسان است. برخي كوتاه و بعضي با زماني بس طولاني و مديد.
همان طور كه اگر انسان در عالم جنين آسيب ديده و دچار نقص شود، نتيجه آن در همين عالم حياتي و زيستي او عيان گرديده و دچار مشكلات ميشود، همين طور اگر در اين عالم دچار لطمه و نقص شود، در عالم برزخ دچار مشكلاتي خواهد شد. برزخ براي نيكوكاران عالم زيستي والا و پرشكوه، و براي بدكاران كه به روح خود لطمه زدهاند يك عالم زيستي پر از گرفتاريها و عذاب است.[1]

...بررسي تاريخ نشان ميدهد كمتر كسي پيدا شده كه روح را انكار كند. اين قبيل افراد نيز روح را دستكم مانند «آهنگ در چنگ» پذيرفتهاند.[2]

... آنچه كه در گفتارها و يا نوشتههاي بعضي از دانشمندان و بزرگان معاصر خودمان ميبينيد كه معتقدند «روح بوسيله حركت جوهري از جسم پديد ميآيد» شكل تكامل يافتة سخن ارسطو است. يعني ارسطو فقط گفته بود كه «روح پس از آفرينش بدن، از بدن نشأت مييابد و بوجود ميآيد». سپس ملاصدرا مسئلة «حركت جوهري» را عنوان كرد و گفتة ارسطو بدين ترتيب توجيه گرديد. و اينك بزرگان مذكور نيز در مقام بحثهاي فلسفي، گفتار مزبور را به زبان يا قلم ميآورند. يعني اين گفتار بينش فلسفي آنها است، نه بينش اسلامي آنها در مقام تبيين مسائل از ديدگاه اسلام. وگرنه آنان نيز در مقام بحث از اسلام معتقدند كه ارواح قبل از ابدان وجود داشتهاند.
مرحوم مجلسي در جلد 61 بحار فصل مخصوصي تحت عنوان «خلق الارواح قبل الاجساد» باز كرده و نصوص زيادي از اخبار و احاديث آورده است. و اين در حالي است كه همه جلد 61 بر اين پايه استوار است و همه احاديث جلد مذكور در اين جهت است و اگر همه احاديثي كه دلالت بر اين موضوع دارند، در اينجا ذكر شوند، بايد جلد مذكور را كلاً در اينجا جاي بدهيم، علاوه بر اين، احاديث زياد و فراواني در مجلدات ديگر بحار هست كه آنها نيز دلالت بر اين موضوع دارند. مثلاً از آن جمله است حديثهائي كه دلالت دارند بر خلقت نور و روح حضرت رسول و اهل بيتش (صل الله عليهم اجمعين) قبل از همه چيز.


[1]. در هستي شناسي اسلامي، برزخ مانند بهشتي است براي نيكوكاران، و مانند دوزخي است براي بدكاران.
[2]. اينان ميگفتند: روح از هماهنگي سلولها و اندامها و سيستم ارگانيك بدن، حاصل ميشود. مانند آهنگ كه از همنوائي صداهاي مختلف سيمهاي متعدد چنگ، حاصل ميشود. اگر هر كدام از سيمها تك كار كنند و يك صداي غير قابل تركيب با صداي ساير سيمها بدهند، آهنگي حاصل نميشود.و اگر تك كار نكنند و صداي قابل تركيب با صداي سيمهاي ديگر بدهند، آهنگ بوجود ميآيد، سلولها و اندامهاي بدن نيز همين طوراند، با فعاليت همنوا و هماهنگشان چيزي را حاصل ميكنند كه ما آن را روح ميناميم.
موريس مترلينگ در پاسخ اينها ميگفت: بر شمعي كه روشن است و شعله زيبائي بر سر آن قرار دارد، فوت كنيد. شعله ناپديد ميشود. اين شعله چه شد؟ كجا رفت؟ آيا عدم گشت؟ وجود عدم نميشود؟ نوازندهاي چنگ را مينوازد و ما آهنگ آن را ميشنويم وقتي كه انگشتانش را از روي سيمها بر ميدارد، ديگر آهنگي نيست، آن آهنگ چه شد؟ كجا رفت؟ آيا عدم گشت؟ وجود عدم نميشود. اگر كمي در همين جمله «عدم گشت» فكر كنيد.


تبیین جهان و انسان، جهان شناسی (2)، روح و برزخ، مرتضی رضوی

برچسب: روح برزخی,روح و برزخ,روح سرگردان و جن برزخی,روح و عالم برزخ,روح برزخ, نویسنده: رها پورعلی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:58

صفحه بندی