قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ: گفتيم بريزيد بيرون برخي از شما دشمن برخي ديگر هستيد، و براي شما در (جاهاي ديگر) زمين قرارگاه و برخورداري هست تا يك «سر رسيدي».( آيه 36 سوره بقره)
چرا بايد از آن محيط بيرون روند؟
براي اين كه محيط آن بخش از جنگل (و شايد هر محيط جنگلي) با شرايط جسمي آنها سازگار نبود. به چند دليل:
1ـ آن ميحط يك محيط استثنايي و لجنزار بود.
2ـ پس از خوردن از ميوة آن درخت ديگر مواد غذايي در آن بخش، و امكان برخورداري «متاع» نبود.
3ـ در اثر انبوهي جنگل تابش آفتاب به سطح آن نميرسيد.در حالي كه بدن آنها سخت نيازمند آفتاب بود.
آن محيط فقط قبل از ريزش پوشش سخت، با بدن آدم كاملاً سازگار بود. آيههاي 118 و 119 سوره طه ميفرمايد:
انّ لك الاّ تجوع فيها و لا تعري ـ و انك لا تظمؤ فيها و لا تضحي: و تو در اين جنگل نه گرسنه ميماني و نه لخت ميشوي و تو نه تشنه خواهي شد و نه تابش آفتاب خواهي ديد.
امّا پس از خوردن از آن درخت هم پوشش ريخت و هم نيازمند تابش آفتاب گرديد. و هم بدنش نسبت به مواد غذائي آن محيط ناسازگار گرديد. و غذا خوردن با تشنگي ملازم بود. و او ديگر آن موجودي نبود كه آبهاي غير معمولي آن محيط غير معمولي، با او سازگار باشد.
مسئلة عدم تابش آفتاب به آن محيط را حديث نيز بيان ميدارد: آن جنگل در آن محيط آن قدر انبوه بوده كه نور آفتاب به سطح آن نميرسيده است، وقتي كه آدم از آن منطقه به بيرون هدايت گرديد آسمان و ستارهها را مشاهده كرد.
4ـ اين موجود ميبايست، يك «خام خوار» محض نباشد.
5ـ اين موجود بايد در محيطي باشد كه خود محيط او را به تصرف در طبيعت، وادار كند.
6ـ و تصرف در طبيعت نيازمند تعاون، جامعه، تاريخ و... است و اين موجود براي اينها آفريده شده بود.
به همان ادّلة شش گانهاي كه (به شرح رفت) آدم از آن محيط اول خارج گرديد، به همان دلايل با ورود به محيط دوم شروع به تصرف در طبيعت كرد. اساساً بحران سوم حيات براي اين «تصرف در طبيعت» رخ داده بود. همان طور كه بحران دوم براي ايجاد حيوان، رخ داده بود. و نيز بحران اول براي پيدايش حيات گاهي پيش آمده بود. هر چند تفكيك ميان بحران اول و دوم از نظر زماني دشوار است.
حتي احاديث ميفرمايند: آدم در محيط جديد به كشاورزي ميپرداخت يعني وي به «توليد دانه از دانه» پي برده بود( بحار: ج 11 ص 210 و 211 ح 15. و: ص 217 ح 31)
استعداد درك «توليد دانه از دانه» در مقايسه با استعداد نامگذاري كه بحث گرديد چندان مهم نيست. و خلاصه اينكه آدم و انساني كه اسلام تبيين ميكند، نه در اصول اوّلية زبان و نه در شناختن چگونگي توليد مثل دانهها، و نه در اصول اوّليه بافندگي، و نه در اينكه اگر چهار سنگ روي هم گذاشته شود يك استراحتگاه ميشود( يعني اصول ابتدائي خانه سازي)در هيچكدام از اينها وامانده نبوده، و توان درك آنها را داشته است.
منبع: تبیین جهان و انسان
برچسب: خروج دام از جنگل,طرح خروج دام از جنگل,قانون خروج دام از جنگل,روشهای خروج چوب از جنگل,خروج چوب از جنگل,
نویسنده: رها پورعلی